تبليغاتX
لاله واژگون


 



من و تو با همه مردم روح مشترکی داریم . هممون روحمون مال خداست .

با گريه اش همه را به گريه مي اندازد . زمين سخت و محکم نرم مي شود ، برگ هاي خشک ، تر مي شوند ، درياي آرام تلاطم را حس مي کند ، خورشيد پر نور پشت ابر پنهان مي شود و انسان ها حتي سنگدل ترين انسان ها هم در دلشان بارشي را تداعي مي کنند و چه بسا عده اي از آن ها همچون آسمان مي بارند . او با گريه اش دل همه را به درد مي آورد . به همه آرامش مي بخشد . هميشه بخشنده بوده ، آسمان ... اين آبي عظيم خداوند . و چه زيبا اين دو عاشق هم مي شوند زمين و همه آنچه که بر اوست و آسمان و هر آنچه که در خود جاي داده . اول از همه خورشيد به احترام غم آسمان خود را مخفي مي کند و بعد بادي آرام خاک هاي زمين را بشارت باران مي دهد و آن ها را به تاييد و خوشحالي زمين به آسمان مي سپارد و آسمان که تاييد ذرات خاک را مي بيند از باد تشکري مي کند و به راحتي مي بارد و اين تعامل عاشقانه زماني به اوج مي رسد که آسمان تندتر و تندتر مي بارد و هوا رو به سردي مي رود . همه نظاره گر اين صحنه هستند و همه با باران مي بارند ، تنها کسي که بي نصيب مانده خورشيد است که خود را مخفي کرده تا آسمان با خيال راحت دغدغه هايش را و عشقش را بيان کند . رعد و برقي مي گيرد و آسمان فرياد مي زند و کمي بعد آرام مي گيرد ... خورشيد کم کم از پشت ابرها بيرون مي آيد و براي همگان ، زمين و آسمان هديه اي رنگارنگ به ارمغان مي آورد . پايان همه غم ها همان رنگين کمان است . رگبار و طوفان و درد و آه هرچقدر هم که طول بکشد باز هم اميد ديدن خورشيد و احساس کردن گرماي آن به بشر انرژي مي بخشد . دل هايي که باران نديده اند سنگ مي شوند و آن ها که مدام باران خورده اند. هرگز ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط سپهر   |