تبليغاتX
لاله واژگون - درد و دل های عمومی ...


 



من و تو با همه مردم روح مشترکی داریم . هممون روحمون مال خداست .

پنجره اي که از آن باد گرم با سرعت به صورتش مي خورد را با اعصاب خوردي خاصي بالا کشيد و در حاليکه چيزهايي زير لب مي گفت سعي مي کرد همزمان با دست ديگر عرق صورتش را پاک کند و حواسش هم به جلويش باشد . اخمهايش آن قدر در هم بود که انگار از روز اول ابروهايش به همان حالت خلق شده اند . به آيينه بغل نيم نگاهي انداخت و توي آينه جلويي به چشمان من خيره شد ، کمي غرغر کرد و بعد با صدايي کمي واضح تر از آن غرغرها گفت : شرمنده که بخاطر بنزين نمي تونم کولر روشن کنم . اصلا نمي دونم چي کار کنم . اول مي خواستم به حرف هايش اهميت ندهم اما از آنجايي که الان درد اکثر مردم درد بنزين است گوش هايم را تيز کردم تا وصف سوزناک او را هم بشنوم و با او همدردي کنم . آهي از ته دل کشيد و گفت : من توي يه شرکت کار مي کنم تا ساعت 4.5عصر ، 370 تومان بهم مي دهند بعد از 20 سال سابقه کار ، 320 تومان که مي دهم براي اجاره خانه ، 50 توامن مي ماند که تازه خرج خورد و خوراک و پول آب و برق و گاز و دانشگاه دخترم و دبيرستان دو پسرم را بدهم . به چه رويي به زن و بچه ام نگاه کنم ، هميشه از 4.5 که تعطيل مي شدم تا 12 شب مسافرکشي مي کردم حالا ديگه اين کار هم ازم بر نمي ياد . يعني بر مياد ولي باور کن همين الان که شما رو دارم مي برم بنزين گدايي کردم . مي دوني چند ماهه که براي بچه ها و زنم هيچي نخريدم؟ براي آينده خيلي برنامه ريزي کرده بودم . دخترم خواستگار داره ديگه دست کم چند ميليوني که بايد خرجش کنم . 4 سال ديگر پسرم دانشجو مي شه . من الان به اين سن هنوز خونه اجاره اي نشستم ، با اين قراضه زندگي مي گذروندم . اما ديگه نمي شه . اهل کار خلاف و مال مردم خوري هم که نيستم . اگر بودم به سن 38 سالگي همه موهام سفيد نمي شد . حرص نمي خوردم که کارم رو با مسئوليت تمام انجام دهم . راحت پول در مي آوردم مثل خيلي ها که همين الان تو اين اوضاع مردم پول پارو مي کنن . گرچه مي دونستم حرفي که مي خوام بزنم نه توفيري تو کار اون داره نه دلش رو خوش مي کنه اما بهش گفتم : صبر داشته باش . بالاخره يه روزي همه چيز درست مي شه .

باز هم يه نگاه تو آينه بغل انداخت و نيمه پوزخندي زد و آرام تر گفت : چيز ديگه اي نمي شه گفت . آه عميقي کشيد و از شدت گرماي توي ماشين دوباره مجبور شد دست به دامان دستگيره پنجره بشه و علي رغم جيغ زدن هاي اعتراض آميزش ، مجددا شيشه ماشين رو بکشه پايين .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط سپهر   |