تبليغاتX
لاله واژگون - تفاوت ها ...


 



من و تو با همه مردم روح مشترکی داریم . هممون روحمون مال خداست .

 

باز هم روز از نو شروع شد ، تو بيدار می شوی ، شايد پر انرژی و شايد هم خسته از تداوم زندگی ، از تکرار مجدد روزها ، از يکنواختی و بی تفاوت شدن ايام ، در ذهن خود به اين می انديشی که پس چرا روزی نميرسد که با روزهای قبل فرق کند؟ نور آفتاب چشمانت را می طلبد و آنها را متوجه خود می کند و تو به آفتاب با آن عظمت و نور سرشارش چشم می دوزی ، اما حتی او هم کارهايی به ظاهر تکراری انجام می دهد و تو از همين تکرارها خسته هستی ... اما حرکات مداوم پاندول ساعت يا چرخيدن های يکنواخت چرخ های ماشين در جاده يا غروب خورشيد هرگز تکراری و يکنواخت نيستند و روزی خواهد رسيد که تو می فهمی خورشيد در هر طلوع متفاوت با روز قبل ظاهر می شد ،حتی برای آدم بيماری که او را يارای حرکت نيست يا زندانی تنهايی که کمتر می تواند نور خورشيد را در فضای باز ببيندهم هيچ روزی مثل روز قبل و لحظه ای همچون لحضات قبل نيست و اين است دليل آن اشتياقی که انسان به طلوع و غروب خورشيد دارد . شايد تفاوت ها و تغييراتی که خورشيد در انجام وظيفه روزانه اش رعايت می کند از نظر ما ناچيز باشد يا اصلا ديده نشود ، اما مهم اين است که وجود دارد ، همان مفهوم بودن يا نبودن مساله اين است ، مساله اين است که وقتی قبول کنيم که چيزی هست ، به آن مفهوم بودن را می بخشيم ، آن را باور می کنيم و برايش ارزش قايل می شويم و در تمامی موارد آن را در نظر می گيريم ، ولی بسياری چيزها هستند که نبايد آنها را باور کرد و به آنها ارزش بودن داد ، چرا که خود آنها ارزش بودنشان را آنگونه که شايسته است باور نکردند ، پس آنها را نيست و نابود می گيريم و همه اين ها در نهايت به تفکر و نگرش ما بستگی دارد ، اين که می خواهيم هر روزمان پرتلاش تر از روز قبل تفاوتی صعودی داشته باشد يا به قعر گودال تاريک بی تفاوتی سقوط کند .

 

                                                                                                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط سپهر   |